مادر مستاصل و نگران د ر مورد داروهای روانپزشکی می پرسد و می گوید نگران عوارض داروها  در دراز مدت هستم. شنیده ام که این داروها کبد و کلیه را از کار می اندازند و بچه ها را عقیم می کنند. پسر همسایه امان که معتاد است سابقه مصرف داروهای مختلف را در کودکی داشته است. من دائم درحال گشتن دنبال عوارض درمان و داروهای روانپزشکی هستم و احساس بدی از دادن دارو به فرزندم دارم. همه به من می گویند کاش بچه را تحمل می  کردی و به دارو نمی بستی.

به خدا من وشوهرم با هم مشکلی نداریم، اگر دعوا می کنیم یا به خاطر رفتارهای این بچه است یا سر دارو دادن به او. پدرش مدتی داروی گیاهی برایش گرفت ولی به خدا موثر نیست. مرتب می گوید بیچاره پسرمان که از کودکی مجبور است دوای اعصاب بخورد. ما که دارو نخوردیم الان این وضعیت را داریم، وای به حال این بچه ها.

از مادر می خواهم که در مورد شرایط پدر صحبت کند. می گوید الان 3 ماه است که بیکار است. قبل از آن هم در هیچ کاری بند نمی شد. در محل کار مرتب دعوا درست می کند ، در خانه هم نمی توان پیش بینی کرد که قرار است چه واکنشی نشان بدهد. گاهی از اوقات به سرعت عصبانی می شود و بچه را به باد کتک می گیرد و گاهی کاملاٌ بی تفاوت است. مادرشوهرم می گوید داوود کپی بچگی پدرش است، وقتی بزرگ شود مشکلاتش حل می شوند. او اضافه می کند  شوهرم تا سیکل درس خوانده، اما خواندن و نوشتن درست و حسابی بلد نیست. راستی به نظر شما بهتر نیست شوهرم هم درمان بشود.

داوود که تا اینجا ساکت بوده نگاه چپی به مادرش می اندازد. وقتی از او می خواهم که در مورد علت عصبانیتش صحبت کند، آستین خود را بالا می زند و جای گاز گرفتن روی ساعد خود را نشان می دهد که به نظر می رسد در دعوای آخر بین او و مادرش اتقاق افتاده است. او با بغض می گوید شما باید به مادرم دارو بدهید واطاق راترک می کند.

مادر شروع به گریه می کند، باور کنید مجبور شدم این کار را بکنم، آبرو برای من نگذاشته است. هفته پیش در مهمانی دو چک پول از کیف خواهرم برداشت؛ من هم این کار را کردم تا دیگر یادش نرود.

از مادر می خواهم بنشیند تا در مورد عوارض درمان نکردن ( مقوله ای که والدین کمتر به آن توجه دارند)  با هم صحبت کنیم؛ عوارضی که گاهی به هیچ وجه قابل بازگشت نیستند.

به نظر می رسد همسرتان هم در کودکی بیش فعالی داشته است. او نتواسته مدرسه را تمام کند، چون حوصله و قرار نشستن نداشته است. مدرسه را ترک کرده و فن و حرفه ای هم یاد نگرفته است. شما می گویید خواندن و نوشتن هم بلد نیست، پس شاید اختلال یادگیری هم داشته است.

الان اعتماد به نفس خوبی ندارد و از خودش راضی نیست. نمی تواند با زن و فرزندش رابطه برقرار کند، در حدی که موقع عصبانیت فرزندش را کتک می زند. این کتک زدن موجب دوری بیشتر پسرتان از او می شود و جو خانه را آشفته می کند. پسرتان به خاطر کتکی که می خورد در مدرسه بچه ها را می زند و به گفته خودتان ترسی هم از معلم و ناظم ندارد، به طوری که خودش به معلم می گوید ” می خواهی مرا بزنی، بزن”.

در مدرسه او را گستاخ و نافرمان می دانند و هیچ کس از شرش در امان نیست. در مدرسه برای دوستی تنها سراغ بچه هایی می رود که مشکلات رفتاری بسیاری دارند و شما نگران هستید که مشکلات دیگری هم به مسائل او اضافه شود. شما نگران دیر آمدن پسرتان هستید، بعد از این که به خانه می رسد لباس هایش را بو می کنید و نگران مصرف سیگار هستید. دائم به او در مورد دوستانش تذکر می دهید و می دانید که حرفتان خریداری ندارد.

روابط شما و همسرتان به شدت آشفته است و بنا به اظهار خودتان دختر 10 ساله تان نیز از این وضعیت خسته شده است.

دخترتان در مدرسه گوشه گیر شده است و وقتی دعوایی در خانه شروع می شود به شدت گریه می کند. او نگران است وقتی در خانه نیست، شما خانه را ترک کنید و او مجبور شود با پد ر و برادرش زندگی کند. مرتب کابوس هایی می بیند که تنها مانده و پدر و برادرش دارند او را کتک می زنند.

شما می گویید هر شب که می خوابید آرزو می کنید که صبح را نبینید. تمام روز احساس خستگی دارید. بیشتر مایلید بخوابید و تحمل سروصدای بچه ها را ندارید. گاهی دچار درد های قفسه سینه می شوید در حالیکه فقط 35 سال دارید و دخترتان نگران است که شما را با یک حمله قلبی از دست بدهد.

هر دارویی عوارضی دارد که نباید انکار شود، اما فکر می کنم این حق شماست که عوارض دارو نخوردن را هم بدانید وخودتان چرتکه بیندازید و حساب کنید که کدامیک به سود شما و فرزندتان است؟

مادر می گوید این داروها تنها مقطعی اثر دارند و فایده نمی کنند. از مادر می پرسم آیا عینکی که روی چشم شماست، اثر دائمی دارد؟

هنوز طب به ریشه کنی اکثریت قریب به اتفاق بیماری ها دست نیافته است، اما می تواند به بهبود و کنترل شرایط  در آنها کمک کند.

حال این گوی و این میدان.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *